جستجو
لوگوی دوستان

 

دوستان

----------------------------

 

 

پیغام کوتاه
آخرین پیغام ها: 1 هفته, 6 روز قبل
  • ehsan : سلام به همگی...
  • سید مح : سلام تشکر فراوان از همه ی دوستانی که این سایت و آبدیت می کنند
  • mojyma : لام به همگی
  • سید پو : بس است این همه غربت بیا عزیز دلم...
  • سامان : از کجا بفهمم که شعرم رو بررسی میکنید؟؟؟

فقط کاربران ثبت شده مجاز به ارسال هستند

اوقات شرعی
آمار

جهت عضویت در سامانه ی پیامک سایت لطفا عدد 22 را به شماره

5171   24   297   10000 ارسال نمایید؛

کمیت را در گوگل محبوب کنید:

PostHeaderIcon آخرین اشعار

PostHeaderIcon اشعار برگزیده

PostHeaderIcon شگفت آور - مجتبی احمدی

امام حسین (ع) - قصیده

بانک اشعار اهل بیت (ع)

زمین به وسعت هفت آسمان، شگفت آور

زمان درست شبیه مکان، شگفت آور

هنوز می رود این راه، سوی کرب و بلا

وَ باز می رسد آن کاروان، شگفت آور

غبار دشمنی دشمنان، ملال انگیز

نسیم دوستی دوستان، شگفت آور

چه قصّه ای‌ست؛ زنان، کوه، مردها دریا

چه ساحتی ست که پیر و جوان، شگفت آور

چه منظری ست که هر سمت آن پُر از عشق ست

چه منبری ست که شرح و بیان، شگفت آور

چه روضه ای ست که آید از آب ها شیون

چه نوحه ای ست که آه و فغان، شگفت آور

(چه مستی است ندانم، که رو به ما آورد)

سلام ساقی ما! مهربان! شگفت آور!

ندیده ماهی از این دست، پیش از این خورشید

پس از تو نیست چنین آسمان، شگفت آور...

"هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد"

 

وَ ایستاد امام آن چنان که پیغمبر

وَ گفته اند که گفت: آن چنان شگف ‌آور

که ترس، همهمه ی صنف دین فروشان شد

چه خطبه‌ای ست که هر حرف آن، شگفت آور؟

بگو به طبل؛ بکوبد به سر، که می گویند

علی ست این که گشوده زبان، شگفت آور

وَ خیمه خیمه ی این کاروان «علی» دارد

همان بزرگ، همان حق، همان شگفت آور

"غلام نرگس مست تو تاج دارانند

خراب باده ی لعل تو هوشیارانند"

 

سلام ای نفست نور! آبروی زمین!

سلام ای شده با تو جهان، شگفت آور

تو کیستی که چه تن ها فروتنانه، دلیر

سپرده اند به پای تو جان، شگفت آور

هزار پرسش بی پاسخ ست هر زخمت

بپرس تا شود این امتحان، شگفت آور

نه موج بود و نه طوفان؛ صدا صدای تو بود

که از گلوت چنین شد روان، شگفت آور:

بگو به آب؛ دو رکعت به خاک می افتیم

بگو به باد؛ بگوید اذان، شگفت آور

بگو به تیر؛ ببارد، بهار خواهد شد

بگو روان شود از هر کمان، شگفت آور

بگو به نیزه؛ مهیّای آن سفر باشد

کنار هم سفری بی گمان شگفت آور

بگو به خیمه؛ گلستان شود، که سر زده اند

شکوفه های من از هر کران، شگفت آور

بگو به شمر؛ بیاید، که سخت دل تنگم

سنان بیاورد اینک سنان، شگفت آور

"چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش

به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش)"

 

غروب، سفره ی سور شکم پرستان شد

که خون پاک تو گسترد خوان، شگفت آور

هزار چشم به دنبال پیکرت می گشت

به نیزه رفت سرت ناگهان، شگفت آور

نه باد بود و نه باران، صدا صدای تو بود

همان صدای رسا، جاودان، شگفت آور

خوشا تلاوت و تفسیرِ توأمان بر نی

سر و زبان تو شد هم زمان شگفت آور

به روی نیزه سرت آیه ای ست ای قرآن!

اگر چه سنگ ببارد؛ بخوان شگفت آور

"سر ارادت ما، آستان حضرت دوست

که هر چه بر سرِ ما می رود ارادت اوست"

 

شاعر: مجتبی احمدی

 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh

نظرسنجی
نظر شما درباره کمیت چیست؟
 
کد آخرین اشعار

آخرین اشعار سایت در وب شما 

کد زیر را در وب خود کپی کنید

پشتیبانی

 

ایدی روبات مسنجر کمیت

نوای سایت


 قرار دادن این نوا در سایت یا وبلاگ شما

اس ام اس عاشقانه

دانلود آهنگ

دانلود نرم افزار

آهنگ پیشواز همراه اول