جهت عضویت در سامانه ی پیامک سایت لطفا عدد 22 را به شماره
5171 24 297 10000 ارسال نمایید؛
کمیت را در گوگل محبوب کنید:
عشق بی زوال
| حضرت محمد (ص) - غزل |

ای محمد ای رسول بهترین کردار ها
حسن خلقت شهره در اخلاق ها، رفتار ها
در بیانت بند می آید زبان ناطقان
قامت مدحت کجا و خلعت گفتار ها
بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
قاب قوسینت کجا و مرغک پندار ها
طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است
استوار مکتب ایثار تو عمار ها
تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
دل به عشق بی زوالت می کند اقرار ها
پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
گل نباشد کس نمی آید سراغ خار ها
کی رود از خاطرم یادت که در روز ازل
کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجار ها
داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تو اییم
لاله کی روییده در آغوش شوره زار ها
گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطار ها
وقت رزمت آن چنانی که میان کارزار
رو به تو آرند وقت خستگی کرّار ها
ای که با خون دلت پرورده ای اسلام را
چشم وا کن که نهالت داده اکنون بار ها
سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
کس ندیده از رسولی اینچنین ایثار ها
با عیادت از کسی که بار ها آزرده ات
روح ایمان را دمیدی بر دل بیمار ها
خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
بر سرت گر چه بلا بارید چون رگبار ها
رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
جان به لب شد از غمت، شهرت مدینه، بار ها
تا که چشمت بسته شد، ای قافله سالار عشق
رم نمودند عده ای و پاره شد افسار ها
آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست
ناله ها برخواست بعدت از در و دیوار ها
شاعر: محسن عرب خالقی




